نوشته شده
در قسمت :
جامعه,
فيلم توسط :
admin در تاریخ : اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷
به مناسبت نمایش یک قسمت دیگر از این سریال n قسمتی تصمیم گرفتم چیزی هم در باب این سریال بنویسم، بیشتر از هر چیزی به عنوان یک بیننده عادی تلویزیون که اتفاقا فیلمهای زیادی دیده و میبینه ! به نظر من این سریال یکی از ضعیف ترین کارهای صدا و سیماست البته از زحمات و هزینه های زیادی که صرف این برنامه شده نمیگذرم اما برای حرفهام دلیل دارم. یکی از مهمترین جاذبه های یک فیلم یا سریال خط داستانی اون هست ، چیزی که بیننده رو برای دیدن سریال تا هفته بعد منتظر نگه داره در “یوسف پیامبر” وجود نداره، اتفاقات زیادی معمولا نمی افته و به جای عمق دهی به حوادث فقط ظواهر اون هم به طور سطحی و کشدار به نمایش در میاد. بازی بازیگران فیلم خوبه اما شخصیتهای فیلم آدم را یاد کارتونهای سالهای بچگی می اندازه! یک عده آدم بد (کاهنان معبد) که فقط به خاطر خوردن نون مردم اونها رو مجبور به پرستش یک خدا کردن و البته این آدم بدها بیش از حد ابله و بی سیاست هستند و نقشه هایی که میکشن هم واقعا جای تامل داره !!! در مقابل یک آدم خوب قرار داره که برای مردم مثل یک جرقه است ، مردمی که همه خداپرست و آزادی خواه بالقوه هستند و چند هزار سال منتظر آمدن یوسف بوده اند تا بیاید و آنها را به راه راست هدایت کند ! در هر قسمت از سریال بعد از نطقهای یوسف و یا ناله های زلیخا دو الی پنج نفر سیاهی لشکر دور هم جمع میشوند و به مدح یوسف و یا متهم کردن زلیخا به بوالهوسی میپردازند و در نهایت هم چند لعن و نفرین نثار آمون و کاهنان معبد می کنن و بلافاصله پراکنده میشن. در واقع هیچ چیزی به اسم اعتقاد قبل از آمدن یوسف در مردم مصر وجود نداره و همه جز شمار خیلی کمی ضمن پرستش آمون آن را سنگی ضعیف و به درد نخور می دونن که هیچ کمکی بهشون نمیکنه ولی در عین حال ظاهرا بهش خیلی وفادارن !
سبک درگیری های دو جناح خیر و شر هم دقیقا آدم رو یاد کارتونهای قدیمی میاندازه ، گروه خوب داره برای مردم کارهای خوبی میکنه و در مقابل، گروه بد به سنگ اندازی های بچه گانه اش ادامه میده و رئیس بدها همیشه دچار دماغ سوختگی میشه ! از نکات دیگری که به اون میتونم اشاره کنم محیط و جامعه ایه که داستان درش به نمایش در اومده ، این محیط اصلا به تمدن بزرگ و چند هزار ساله مصر باستان شباهت نداره و بیشتر شبیه یک روستای بزرگه و آخرین چیزی که قصد گفتنش رو دارم طولانی کردن بی مورد فیلم هست ، مثل اینکه هر چی تعداد قسمتها بیشتر باشه فیلم بهتر خواهد بود !
در کل سریال رو ضعیف میبینم و حقیقتش به جز چند قسمت بقیه رو نگاه نکردم چون اعتقاد دارم از دید دست اندرکاران این سریال وقت بیننده ها زیاد ارزش نداره. جالبه نکته ای رو هم بگم که طبق چیزی که تاریخ میگه فرعون آخناتون اولین فرعون در مصر بود که آیین یکتا پرستی رو رواج داد اما با توجه به سابقه اعتقادات کهن مصر و همایت مردم از اونها این تغییر صورت نگرفت و آمون به جایگاه خودش در بین مردم بازگشت، قضیه به همین سادگی ها که سریال یوسف پیامبر تعریف می کنه نیست !
ما مدتی زندگی میکنیم و بعد هم میمیریم ، اما چیزی که موضوع رو پیچیده اش می کنه اینه که بعدش چی میشه ؟! ساعتها روی این موضوع فکر کردم و هر بار هم هزارتا چیز دیگه ناخواسته وارد تفکراتم شده ، وقتی به مرگ فکر میکنم نا خوداگاه بیشتر تمرکزم روی زندگیه ، به نظر من یک حقیقت بزرگ پشت همه اتفاقاتی که می افته ، میبینیم و حس میکنیم وجود داره ، حقیقتی که شاید توسط چیزی که ما حواس پنجگانه مینامیم قابل درک نیست و اون حقیقت جواب همه سوالهای بدون پاسخ ما خواهد بود ، سوالهایی که از اولین متفکرها تا آخرینشون هنوز به جوابش نرسیدن. شاید مرگ تنها راه برای شناخت این حقیقت باشه. اینجاست که نظریه ها پرداخته میشن ، هرکس با توجه به ذهن و تفکراتش یک حدس میزنه و احتمال میده که قضیه ممکنه اینطور باشه . تا به حال به چیزهایی که از بهشت و جهنم شنیدیم دقت کردید، بهشت یه جایی پر نعمت و زندگی جاودانه و سرشار از اتفاقات خوب، در مورد این بهشت چی فکر میکنید؟ خسته کننده ترین ، کسل کننده ترین ، بی هدفترین و راکدترین چیز ممکن ! جایی که خبری از پیشرفت نیست ، جایی که هیچ دلیلی برای هیچ تلاشی نیست ، جایی که خوب بودن دیگه معنایی نداره ، اونهایی که دم از بهشت میزنن برای این تلاش میکنن ؟؟. یکی میگه بهشت توی همین دنیاست با تعبرهای خودش ، یکی میگه اینا همش چرنده و حرفهای مختلف اما چیزی که من بهش معتقدم اینه که بعد از مرگ خبری هست. در واقع به وجود یک یا چند بعد دیگه فکر میکنم ، شاید چون امروز علم بهش احاطه نداره ماوراء خطابش میکنیم ولی درست که فکر کنیم میبینیم که واقعا ماورای علم و حتی تصور ماست(حداقل امروز) . چیزهایی که با یک بعدی بودن (جسم) نتونستم توجیه کنم خواب ، موجودی به اسم جن ( خواهشا نگید این یارو خرافاتیه و … ، من از نزدیک شاهد وقایعی بودم که وجودش رو برام ثابت کرده ) و مسائلی از این قبیل بوده. و بالاخره دیشب ساعت ۳ که در حال بحث و مناظره بودیم (!) بنده هم یکه نظریه دادم ، طبق نظریه من که خیلی هم معتبر نیست شاید روزی برسه که اونچیزی که بهشت گفته میشه و یا به نوعی مدینه فاضله با کمک علم و در جهان برقرار بشه ( منظورم از جهان فراتر از زمینه ) . هر آدمی که امروز میمیره با توجه به نوع زندگی و تفکراتش توی یک زمان دیگه دوباره متولد میشه ( تناسخ ) و بهشت زمان و مکانیه که از وضع قبلی خیلی بهتر بوده و بالاترین درجه هم همون مدینه فاضله و بالعکسش هم اتفاق می افته ، این نکته رو در نظر بگیرید که روح در قالب زمان نیست.
به زودی خودم کلی ایراد از چیزی که گفتم خواهم گرفت اما اونچه که آرزو دارم بعد مرگ برام اتفاق بیافته اینه : خارج از محدودیت زمان از ابتدای آفرینش تا انتهاش رو ببینم و بعد یه جایی توی خلا محو بشم و دیگه وجود نداشته باشم ، همین.
پ.ن. فکر نکنید که یک آدم افسرده و نا امید نشسته داره چرت میگه (!) من به زندگی خیلی امیدوارم و به آینده زیبایی که منتظرمه فکر میکنم ، تلاشم اینه که وقتی فهمیدم که زندگیم تموم شده فقط لبخند بزنم و هیچ چیزی برای از دست دادن نداشته باشم ( متاسفم که باز از مرگ گفتم )
چیزی که مدتهاست ذهن من رو خیلی به خودش مشغول کرده مساله دین هست. اینکه آیا لازمه آدم خودش رو به دین خاصی مقید بدونه و بعد اعمال خاصی رو که مخصوصه اون دین هست رو انجام بده. امروز من فکر میکنم و یا بهتره بگم احساس میکنم که دین مجموعه بزرگی از تلقین هاست . اینکه آدم حس کنه که یک موجود بزرگتر، قویتر و بخشنده تر کنارشه و کمکش میکنه خودش یکی از عواملیه که باعث میشه افراد با ایمان بیشتر موفق باشن. می خوام طور دیگه ای موضوع رو باز کنم ، فرض کنید شما برای یک مسابقه بزرگ ورزشی آماده میشید ، شما تلاشتون رو میکنید در حالی که اعتقاد دارید برنده این مسابقه خواهید بود ، حس میکنید که هر روز قوی تر و آماده تر میشوید و حالا قبل از مسابقه احساستان به اطمینان تبدیل شده که پیروز هستید ، نتیجه چیه ؟ من فکر میکنم که این روحیه و طرز فکر موجب میشه تا شما مسابقه رو ببرید و در طول مسابقه هم هیچ مشکلی براتون پیش نیاد. یه مثال دیگه میزنم ، من وقتی صبح از خواب پا میشم به این موضوع فکر میکنم که امروز چه روز خوبی خواهد بود ، توی ذهنم تصویر موفقیت هام عبور میکنه و به هیچ وجه به این فکر نمیکنم که یک روز تکراری دیگه رو پیش رو دارم ، امروز برای من سرشار از اتفاقات خوب خواهد بود ، می تونید امتحان کنید !
اگر به دین با دقت نگاه کنیم مجموعه ای از همین تلقین های خوب رو میبینیم ، مثلا در اسلام گفته شده که پنج بار در روز نماز بخونید ، و تا دلتون بخواد هم آیه و حدیث هست که نماز خوندن باعث آرامش و موفقیت و کلی چیزهای خوبه، این همون تلقین نیست؟!. من از این و اون زیاد مشابه این حرفو شنیدم که ” … امروز نمیدونم چی شد صبح پا شدم نمازرو خوندم اصلا امروز یه روز دیگه ایه ! کارا همه راست و ریست میشه ، کلی درس خوندم ، همه باهام خوب شدن و …. ” مثل همون روزی که من از صبح سعی کردم احساس خوبی و امید رو تو خودم پرورش بدم و دیدم که همه چی خوب خوب پیش رفت. به نظر من اصل ماجرا یه چیزه ، طرز تفکر ما و ذهن ما هست که زندگی ما رو شکل میده …
پ.ن. دو دقیقه از آهنگ Same Parents از Enigma رو گوش بدید :
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
پ.ن.۲ من معمولا سعی میکنم قسمت نتیجه گیری نوشته هام رو تا جای ممکن کوتاه بنویسم ، برای اینکه کسی هم که متنو میخونه شروع کنه به نتیجه گیری کردن و یه طور هایی توی نوشته شریک بشه ، البته نکته دیگه اینه که نمی خوام خسته کننده بشه نوشته ها ، هم برای شما که می خونید و هم برای خودم که تایپ می کنم !
نوشته شده
در قسمت :
يادداشت روزانه توسط :
admin در تاریخ : بهمن ۸م, ۱۳۸۷
خوب ، این هم از امتحانات. اما چی به خیر گذشت ؟ دو تا درس ترسناک که احتمال افتادنش بود با موفقیت و به صورت ناپلئونی و کاملا لب مرز پاس شد. این از جهات زیادی خوبه و از جهاتی هم بد ! با اینکه دلایل زیادی برای خودم آوردم اما من هیچ وقت مجاب نشدم که چرا باید یک هفته نه یک ماه نه یک ترم وقت صرف حل معادلات دیفرانسیل و مساله های فیزیک کنم در حالی که رشته تخصصی من کامپیوتره . پارسال قبل از ورود به دانشگاه پیش خودم فکر میکردم که تحصیل در دانشگاه اون هم در رشته مورد علاقه ام چقدر من رو بالا خواهد کشید. اگه ۵ درصد برنامه نویسم این میشه ۱۰۰ درصد و بعد هم با یک مدرک و کلی معلومات میام بیرون ولی امروز با همه وجود میگم که اینطور نیست. دانشگاه فقط یه چیز فرمالیته است برای گرفتن یه چیز فرمالیته دیگه به اسم مدرک ( البته بماند که دانشگاه فواید زیادی داره که مفصلا در موردش خواهم نوشت بعدها !) ، نمی دونم فقط توی این مملکت اینطوریه یا جاهای دیگه هم وضع به همین منواله ؟! که البته بعید میدونم اینطور باشه. اما برگردم سر بحث قبلی و اشاره کنم به نکات مثبت و منفی قبول شدن لب مرز. نکته مثبت اینه که از خوندن دوباره یه درس که واقعا عذاب آوره راحت میشید مخصوصا وقتی که استاد جدید یک چیز کاملا متفاوت رو درس بده و بفهمید هیچ اندوخته ای از ترم قبلیتون به درد نمی خوره و نکته منفی هم تاثیرش روی معدل شماست. برای من مورد اول مهمتر بود ، حداقل برای این دو تا درس . البته یک نکته دیگه هست و اون درجه اهمیت معدل برای شماست ؟! در مورد معدل و اینکه چرا برای خیلی ها مهمه و برای خیلی ها اینطور نیست بحث میکنم ، فعلا به دلیل مسائل کاملا سری نمیگم خودم از کدوم دسته هستم !
پ.ن. Mode امروز من : خوشحال ، بیکار ، دلتنگ و طبق معمول بی خیال و آرزومند !
نوشته شده
در قسمت :
فيلم توسط :
admin در تاریخ : دی ۲۴م, ۱۳۸۷
Shawshank Redemption ( رستگاری در شاوشانک ) عنوان محبوبترین فیلم تاریخ سینما از دید کاربران IMDB است. ممکنه با دیدن عنوان فیلم فکر کنید با یک فیلم عرفانی و یا یک فیلم مهیج همراه با درگیریهای زیاد طرف هستیدو یا اینکه هیچ ذهنیت خاصی بهتون دست نده ! به هر حال رستگاری در شاوشانگ فیلمیه که به بهترین نحو ممکن یک پیام رو میرسونه و اون چیزی نیست غیر از امید.

داستان فیلم از جایی شروع میشه که یک بانکدار به اسم اندی به خاطر جرمی که مرتکب نشده و چیزی که بعدا بدشانسی خطابش میکنه به دوبار حبس ابد محکوم میشه و زندان شاوشانک جاییه که باید باقی عمرش رو اونجا سپری کنه. اندی شخصیتی کاملا امیدواره و در حالی که از روز اول هم خود رو متعلق به زندان نمیدونه به شیوه خاصی رفتار میکنه که کم کم دیگران هم متوجه تفاوتهای اون میشن و همین شخصیت و طرز فکر زیبا ترین و تاثیرگذارترین صحنه ها رو رقم میزنه ، داستان فیلم چیزی در حدود سی سال را روایت میکنه و به دور از پیچیدگی ها و دیالوگ های خاص و تکراری تماشاگر رو همراه اتفاقات پیش میبره ، این اتفاقات همه در محیطی به اسم زندانه و شما بعد از دیدن اونها کاملترین تصویر رو از یک زندان و یک زندانی خواهید داشت و هیچ جای سوالی باقی نمیمونه. علاوه بر شیوه روایی داستان نقش آفرینی بازیگران فیلم خصوصا مورگان فریمن و تیم رابینز رو هرگز نمیشه نادیده گرفت ، همچنین صدای بغض دار و سنگین مورگان فریمن که بسیاری از صحنه ها رو برای تماشاگر روایت میکنه.
از اونجایی که نمی خوام فیلم برای اونهایی که ندیدن لوس بشه در مورد داستان فیلم و بحثهای مرتبط بیشتر ادامه نمیدم ، اما توی این فیلم نکته های بسیاری نهفته است که دوست دارم به چندتاش اشاره بکنم، به نظر من فضای خاکستری و بی روح زندان رو میشه به زندگی خیلی از آدمها تعمیم داد ، چیزی که توی این فیلم راز موفقیت معرفی میشه امیده ، در واقع تا وقتی که ما به آزاد بودن امیدی نداریم آزاد نخواهیم شد، طرز تفکر ماست که اتفاقات آینده رو میسازه و این که در راستای تفکرمون عمل کنیم . نکته لطیف دیگه ای که برداشت کردم این بود که گاهی وقتها یک حس درونی چقدر میتونه با ارزش باشه که آدم هر اتفاق ناگوار متعاقبش رو به جون میخره ، در واقع گذر زمان باعث میشه همه اتفاقات برای آدم تبدیل به خاطره بشه و معمولا خاطره ای که به یاد آدم میمونه لحظه خوبشه چرا که هیچ کس از یادآوری اتفاقات بد خشنود نیست ، پس می ارزه به خاطر یه خاطره خوب ده تا اتفاق بد رو تحمل کرد.
یک دیالوگ کوتاه از فیلم رو براتون آماده کردم ، متن نامه Andy (تیم رابینز) به Red ( فریمن ) هست که حتما گوش بدید ، عصاره فیلم در این چند جمله است :
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
… یادت باشه Red ، امید چیز خوبیه ، شاید بشه گفت بهترین چیزها و چیزهای خوب هیچوقت نمیمیرن …
و در نهایت اگر فیلمو هنوز ندیدید ببینید قبل از اینکه پشیمون بشید و اگر دیدید دوباره ببینید که می ارزه !
پ.ن. فیلم نگاه کردن تو فرجه امتحانا واقعا لذت بخشه ! باور ندارید ، امتحان کنید. البته من هیچ مسئولیتی به عهده نمیگیرم !
پ.ن.۲ همیشه سخته چیزی که توی ذهن داریم رو دقیقا به زبون بیاریم ، این موضوع باعث شد امروز باعث رنجش یه عزیز بشم و همچنان دچار عذاب وجدانم با اینکه مدتها به این موضوع فکر کرده بودم و حرفها رو باید میزدم اما وقت عمل اتفاق دیگه ای افتاد .
نوشته شده
در قسمت :
يادداشت روزانه توسط :
admin در تاریخ : دی ۱۹م, ۱۳۸۷
پیش از این قصد نوشتن در باره موضوع محرم و عزاداری و اتفاقات این روزها رو داشتم ، ولی خوب بدلیل پاره ای از مسائل و شب زنده داری ها قدری دیر شد ، اما باید نوشت !
بعد از اینکه ماه در آسمان رویت شد و اعلام کردند که محرم شده ناگهان تغییرات چشمگیری پیرامون ما اتفاق خواهد افتاد ! از فردا صبح شما با افرادی رو برو میشوید که با پیرهن مشکی و صورتی پر ریش تر (!) در حالی که چهره ای ظاهرا غمناک دارند به کلاهبرداری هایشان ادامه می دهند ، شما از فردا به مدت چند هفته کسل کننده ترین و یکنواخت ترین برنامه های تلویزیون را خواهید دید که بسیار قوی تر از قبل با مغز شما بازی خواهد کرد ، ولگردهایی که تا دیروز با صدای شهرام صولتی متوجه تماسهایشان میشدند از فردا نوع جدیدی از صداها را به عنوان زنگ موبایلشان انتخاب خواهند کرد و البته باید آمادگی شنیدن هرگونه صدا را داشته باشید تا بتوانید با این موضوع فراگیر کنار بیایید و بسیارند مواردی از این قبیل که گفتنش تکرار مکررات است .
با این مقدمه می خوام به این بحث برسم که همه اتفاقاتی که در این روزها میفته به نظر من ریشه در تلقین و عدم تفکر ما داره ، به روایت تاریخ آنچه که برای امام حسین و یارانش اتفاق افتاد از یک زاویه بسیار سخت و دردناک بود و در هر گوشه آن جهالت آدم های مختلف دیده میشه که اینچنین حادثه ای رو رقم میزنه ، اما حالا در این دوره از زمان ما همچنان از همان جاهلیتها پیروی می کنیم اما به شکلهای دیگه. چطور میشه توجیه کرد کار آدمی رو که دروغ میگه ، مال ناحق می خوره ، کم فروشی میکنه ، خیانت میکنه ، کلاه شرعی سر این و اون میذاره اونوقت شب عاشورا با صدای نکره بلند بلند گریه میکنه و توی سرو صورتش می زنه ؟ اگر در جواب من کسی بگه که به عشق امام حسینه مطمئنا در جوابش خواهم گفت ” خفه شو ! “ امام حسین به عنوان یک انسان ، آزاد زندگی کرد و مرگ با عذت رو بر زندگی با ذلت ترجیح داد اما امروزی ها زندگی با لذت رو بر همه چیز ارجح می دونن، این همه ناله و شیون در نهایت یک حال معنوی کاذب ایجاد میکنه که به فرد میگه ” تو با این کار هم دل امام حسینو بدست آوردی هم خدا از سر تقصیراتت گذشت و حالا یک قدم به بهشت جاودان نزدیکتر شده ای ” و چه تلقینی از این بالاتر ، و فراموشکاری انسان هم در اینجا به یاری خواهد آمد و اگر شخص به خاطر اشتباهاتش در عذاب بود با این روحیه مثلا الهی به راحتی آنها را فراموش خواهد کرد !
کم کم وقتش رسیده که قدری به خودمون بیایم و از این سیل عوام کمی فاصله بگیریم ، قدری به عقل و تفکرمون اعتماد کنیم ، لازمه که شک کنیم ، مطمئن باشید که لازمه !
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
پ.ن. به دلیل کمبود وقت بیشتر از این نتونستم ادامه بدم ، با ور کنید که خیلی حرف برای نوشتن هست .
اگر هنوز موزیک این پست رو گوش ندادید حتما گوش بدید چون از دستتون میره
و در نهایت به دلیل شروع امتحانات احتمالا تا مدتی خارج از دسترس باشم ، باشد که به خیر و خوشی این روزها نیز بگذرد !
نوشته شده
در قسمت :
شخصيتها,
موسيقي توسط :
admin در تاریخ : دی ۱۶م, ۱۳۸۷
باریش مانچو ( Baris Manco ) ، خواننده و آهنگساز شهیر ترکیه ، در روز دوم ژانویه سال ۱۹۴۳ در استانبول به دنیا آمد. مادر وی از خوانندگان معروف دهه ۴۰ بود. نام باریش به معنی صلح است و دلیل این نامگذاری هم جشن گرفتن پایان جنگ جهانی دوم بوده ! جالب هست بدونید نام برادر بزرگتر باریش مانچو ساواش ( به معنی جنگ ) است.
باریش از دوران دبیرستان اولین فعالیتهای موسیقی خود را به عنوان خواننده آغاز کرد و در سال ۱۹۷۰ ترانه ” کوه ها کوه ها” (Daglar Daglar) را ارائه داد که بیش از ۷۰۰,۰۰۰ کپی از آن به فروش رفت . این قطعه به دو زبان ترکی و بلژیکی اجرا شد. در زمان اجرای این قطعه باریش تحصیلات موسیقی خود را در بلژیک می گذراند و پس از آن به ترکیه بازگشت.
آهنگهای باریش در سبک های پاپ ، راک و فولک قرار میگیره و البته او با ترکیب سبک فولک ترکی و راک پایه حرکت موسیقیایی جدیدی تحت عنوان Anatolian Rock را گذاشت. باریش مانچو در مقام آهنگ ساز بیش از ۲۰۰ قطعه ساخت که بسیاری از این آهنگها به زبان های مختلف ترجمه شدند. او همچنین چندین دکترای افتخاری و نشان افتخار از سرتاسر دنیا در یافت کرد.
در بسیاری از آهنگهای باریش شعر ها از معنای عمیقی برخوردارند و معمولا در ارتباط با مسائل بشر دوستانه ، انسانی و عاشقانه هستند. هم

چنین باریش مانچو در بین کودکان ترکیه ( خصوصا دوره های قبل ) چهره ای شناخته شده است و چندین آلبوم او به کودکان اختصاص داده شده. باریش مانچو علاوه بر فعالیتهای موسیقی یک مجری متبهر بود ، برنامه تلویزیونی او در شبکه ۱ تلویزیون ترکیه با عنوان ” از ۷ به ۷۷″ (۷den77ye) برای مدت ۸ سال متوالی پخش شد و رکورد جالب توجهی را در تلویزیون ترکیه بر جای گذاشت. در این برنامه که تلفیقی از نمایش ، گفتگو و موسیقی بود باریش و گروهش از ۱۵۰ کشور جهان گذارش تهیه کرده و برای مردم پخش کردند !
در اول فوریه سال ۱۹۹۹ باریش در حالی که آلبوم Mancology را آماده داشت بر اثر یک سکته قلبی نا گهانی دار فانی را وداع گفت ، او در چهلمین سال فعالیت هنریش فرصت نکرد تا آهنگ بی کلام و سنگین ۴۰ yil یا ۴۰ سال را که به همین مناسبت تنظیم شده بود اجرا کند.
روحش شاد.
آهنگ unutamadim ( ترجمه : نتوانستم فراموش کنم ) یکی از زیبا ترین قطعات باریش را گوش کنید :
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
توجه : اگر آهنگ با دور تند پخش میشه از فایر فاکس استفاده کنید !
پ.ن. در این سایت اکثر آهنگهای باریش رو می تونید دانلود کنید اما قبلش ، اینها پیشنهاد من هست البته بقیه آهنگهاش هم زیباست :
Gul Pembe , Unutamadim , Anliursun Degilmi , Gul Bebegim , Can bedenden cikmainca , Daglar Daglar , Kol Dugmeleri , Icimdeki Ates و …
از آهنگهای باریش در پستهای بعدیم حتما استفاده می کنم ، اگر ترجمه آهنگها رو هم تونستم آماده خواهم کرد.
پ.ن.۲ اینکه منبع این نوشته ویکیپدیای انگلیسی بود و علت نوشته شدنش علاقه شدید من به باریش !
در حالی که درخششی توی چشمهاشون پیداست ، لبخند میزنن و میگن ما یه روحیم در دو بدن ! همه لحظه ها رو با هم میگذرونن و هیچ راز پنهانی وجود نداره، قبل از اینکه یکی از اونها کاری بکنه اون یکی داره بهش فکر می کنه و این اتفاق تا ابد میافته و حتی هر دوی اونها توی یک لحظه میمیرند ! چیزی که تو ذهن دو جوان عاشق میگذره . اونها فقط به این فکر می کنن که با هم باشن و با اطمینان می گن که تا آخر هم با هم خواهیم موند و بزرگتر از اون اینکه بعد از این ما دو نفر نخواهیم بود بلکه یک نفریم !
مدت ها به این موضوع فکر می کردم که دو نفر در یک زندگی مشترک تا چه حد باید به طرف مقابلشون اجازه وارد شدن به مرزشون رو بدن ؟! آیا اصلا مرزی باقی می مونه ؟ به نظر من خیلی از مشکلاتی که توی زندگی مشترک به وجود میاد رعایت نکردن همین مرز هاست ، دوست دارم بیشتر بگم اما ، اما از زبان جبران خلیل جبران بشنوید :
شما با هم زاده شدید و همه جاودانه خواهید بود.
شما با هم خواهید بود تا هنگامی که بالهای سپید مرگ، روزهای شما را بپراکند.
آری … با هم خواهید بود ، حتی در خاطره خاموش خدا.
اما بگذارید که بین پیوندتان فاصله ای باشد،
و بگذارید بادهای بهشتی در میانتان به پایکوبی برخیزد.
عشق بورزید، اما از عشق هیچ پایبندی نسازید
بگذارید در میان سواحل روح هایتان دریایی مواج باشد.
جام های یکدیگر را پرکنید، اما از یک جام ننوشید.
از نان خود به یکدیگر ببخشید، اما از یک تکه نان نخورید.
بخوانید، پایکوبی کنید و شاد باشید با هم، اما مجال دهید تا هریک از شما تنها باشد،
همانگونه که تارهای عود تنهایند، اما برای یک نغمه به لرزه در می آیند.
قلبهایتان را هدیه کنید ، اما نه برای پایبند کردن یکدیگر،
که تنها ، دست زندگی قادر به برگرفتن قلبهای شماست.
با هم و کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک هم
که ستون های معبد، از هم جدایند،
و درختان بلوط و سرو، در سایه یکدیگر نمی رویند.
(کتاب پیامبر)
پ.ن. توصیه می کنم یک بار دیگه این متن رو بخونید …
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
نوشته شده
در قسمت :
يادداشت روزانه توسط :
admin در تاریخ : دی ۵م, ۱۳۸۷
وقتی که نوشتن بهترین راهه پس مینویسم !
البته اینجا شروع کار نیست ، از پنج سال پیش به طور پراکنده انواع وبلاگنویسی رو تجربه کردم ، اما گذر زمان باعث شد با هدف دیگه ای شروع به نوشتن کنم ، شاید قبلتر ها اصلا هدف نداشتم !
دور جدیدی از نوشتن که از شش ماه پیش توی این آدرس شروع شد و حالا با تغییر مکان می خوام حال و هوای وبلاگ رو هم کمی تغییر بدم. اینکه فقط بشینم و شکایت کنم به درد هیچکدوم ما نمی خوره ، به خاطر همین سعی میکنم به جای اینکه بن بست های خودمو نمایش بدم یه راهروی هر چند باریک بسازم ، شاید یه روزی از انتهاش یه نور سفید درخشان به چشم بخوره …
و مرامنامه این وبلاگ ( همچنان که قبلا هم بود ) اینکه هیچ چیزی اینجا نمینویسم مگر اینکه بهش اعتقاد داشته باشم . سعی میکنم از جامعه ای که توش هستیم بیشتر بنویسم و همچنین برداشتهام از چیزهایی که میبینم و میشنوم .
تا جایی که بتونم سعی میکنم برای پستهایی که میدم یک موزیک کوتاه مناسب آماده کنم ، با موسیقی خیلی بهتر میشه فضا سازی کرد.
این هم موزیک کوتاه این پست ، PopCorn از Hot Butter
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.