امروز در خبرها دیدم که ایران برای دومین بار در تاریخ خودش بزرگترین وارد کننده گندم در دنیا شناخته شد ، در حالی که چهار سال پیش اعلام شد که در تولید گندم به خودکفایی رسیده ایم … همچنین چیزی که متوجه شدم این بود که هزینه خرید همین مقدار گندم از کشاورزان داخلی چیزی در حدود یک دوم قیمت خرید از کشورهای خارجی هزینه داره. یک عده هم گفتند که طرح خودکفایی در تولید گندم کارشناسانه نبوده و با گرانتر خریدن گندم کشاورزان مایل به کشت این محصول شدند. به نظر من اگر گندم را باقیمت واردات از کشاورزان خودمون بخرن و بتونن محصولات رو درجه بندی کنن به مراتب بهتر و موفقتر از خرید خارجی هست ، حتی اگه هزینه ها برابر بشه یه فرق بزرگ هست و اون هم خرج شدن و ورود سرمایه به این بزرگی در داخل خود کشوره. یه عزیزی تعریف میکرد که به خاطر الطافی که دولت آقای احمدی نژاد به روستاییان کرده و پول نقد تحت عنوان وام و سهام و هزار اسم دیگه به راحتی بین مردم پخش کرن دیگه کسی این حماقتو نمیکنه که بره سر زمین کشاورزی و عرق بریزه برای چندرغاز پول که اونم معلوم نیست میگیره یا نه ؟! همون بنده خدا تعریف میکرد که خیلی از زمینهای آباد که فقط به یک مقدار رسیدگی نیاز داشتن تا بار بدن توی این یکی دوساله دارن به بیابون تبدیل میشن و البته نه به خاطر کم آبی. نکته دیگه هم نوع تولید و مصرف نان در کشوره ، که اگه اصلاح بشه مصرف گندم ایران کمتر از یک سوم میزان فعلی میشه ( یقینا ) اما یک سوال مطرحه ؟ واقعا حکومت ایران از اصلاح شیوه تولید نان در کشور عاجزه ؟ چرا همیشه حرف زده میشه ولی هیچ وقت عمل نمیشه ؟ نمی دونم والا امور این مملکت به دست کیا داره میگرده ، کاش به جای اینکه روی پیشونیشون جای مهر بمونه دستاشون برای خدمت به مردم پینه میزد و شبها به جای مناجات و دعا برای رفع مشکل مملکت بیدار میموندن !
به مناسبت نمایش یک قسمت دیگر از این سریال n قسمتی تصمیم گرفتم چیزی هم در باب این سریال بنویسم، بیشتر از هر چیزی به عنوان یک بیننده عادی تلویزیون که اتفاقا فیلمهای زیادی دیده و میبینه ! به نظر من این سریال یکی از ضعیف ترین کارهای صدا و سیماست البته از زحمات و هزینه های زیادی که صرف این برنامه شده نمیگذرم اما برای حرفهام دلیل دارم. یکی از مهمترین جاذبه های یک فیلم یا سریال خط داستانی اون هست ، چیزی که بیننده رو برای دیدن سریال تا هفته بعد منتظر نگه داره در “یوسف پیامبر” وجود نداره، اتفاقات زیادی معمولا نمی افته و به جای عمق دهی به حوادث فقط ظواهر اون هم به طور سطحی و کشدار به نمایش در میاد. بازی بازیگران فیلم خوبه اما شخصیتهای فیلم آدم را یاد کارتونهای سالهای بچگی می اندازه! یک عده آدم بد (کاهنان معبد) که فقط به خاطر خوردن نون مردم اونها رو مجبور به پرستش یک خدا کردن و البته این آدم بدها بیش از حد ابله و بی سیاست هستند و نقشه هایی که میکشن هم واقعا جای تامل داره !!! در مقابل یک آدم خوب قرار داره که برای مردم مثل یک جرقه است ، مردمی که همه خداپرست و آزادی خواه بالقوه هستند و چند هزار سال منتظر آمدن یوسف بوده اند تا بیاید و آنها را به راه راست هدایت کند ! در هر قسمت از سریال بعد از نطقهای یوسف و یا ناله های زلیخا دو الی پنج نفر سیاهی لشکر دور هم جمع میشوند و به مدح یوسف و یا متهم کردن زلیخا به بوالهوسی میپردازند و در نهایت هم چند لعن و نفرین نثار آمون و کاهنان معبد می کنن و بلافاصله پراکنده میشن. در واقع هیچ چیزی به اسم اعتقاد قبل از آمدن یوسف در مردم مصر وجود نداره و همه جز شمار خیلی کمی ضمن پرستش آمون آن را سنگی ضعیف و به درد نخور می دونن که هیچ کمکی بهشون نمیکنه ولی در عین حال ظاهرا بهش خیلی وفادارن !
سبک درگیری های دو جناح خیر و شر هم دقیقا آدم رو یاد کارتونهای قدیمی میاندازه ، گروه خوب داره برای مردم کارهای خوبی میکنه و در مقابل، گروه بد به سنگ اندازی های بچه گانه اش ادامه میده و رئیس بدها همیشه دچار دماغ سوختگی میشه ! از نکات دیگری که به اون میتونم اشاره کنم محیط و جامعه ایه که داستان درش به نمایش در اومده ، این محیط اصلا به تمدن بزرگ و چند هزار ساله مصر باستان شباهت نداره و بیشتر شبیه یک روستای بزرگه و آخرین چیزی که قصد گفتنش رو دارم طولانی کردن بی مورد فیلم هست ، مثل اینکه هر چی تعداد قسمتها بیشتر باشه فیلم بهتر خواهد بود !
در کل سریال رو ضعیف میبینم و حقیقتش به جز چند قسمت بقیه رو نگاه نکردم چون اعتقاد دارم از دید دست اندرکاران این سریال وقت بیننده ها زیاد ارزش نداره. جالبه نکته ای رو هم بگم که طبق چیزی که تاریخ میگه فرعون آخناتون اولین فرعون در مصر بود که آیین یکتا پرستی رو رواج داد اما با توجه به سابقه اعتقادات کهن مصر و همایت مردم از اونها این تغییر صورت نگرفت و آمون به جایگاه خودش در بین مردم بازگشت، قضیه به همین سادگی ها که سریال یوسف پیامبر تعریف می کنه نیست !
چیزی که مدتهاست ذهن من رو خیلی به خودش مشغول کرده مساله دین هست. اینکه آیا لازمه آدم خودش رو به دین خاصی مقید بدونه و بعد اعمال خاصی رو که مخصوصه اون دین هست رو انجام بده. امروز من فکر میکنم و یا بهتره بگم احساس میکنم که دین مجموعه بزرگی از تلقین هاست . اینکه آدم حس کنه که یک موجود بزرگتر، قویتر و بخشنده تر کنارشه و کمکش میکنه خودش یکی از عواملیه که باعث میشه افراد با ایمان بیشتر موفق باشن. می خوام طور دیگه ای موضوع رو باز کنم ، فرض کنید شما برای یک مسابقه بزرگ ورزشی آماده میشید ، شما تلاشتون رو میکنید در حالی که اعتقاد دارید برنده این مسابقه خواهید بود ، حس میکنید که هر روز قوی تر و آماده تر میشوید و حالا قبل از مسابقه احساستان به اطمینان تبدیل شده که پیروز هستید ، نتیجه چیه ؟ من فکر میکنم که این روحیه و طرز فکر موجب میشه تا شما مسابقه رو ببرید و در طول مسابقه هم هیچ مشکلی براتون پیش نیاد. یه مثال دیگه میزنم ، من وقتی صبح از خواب پا میشم به این موضوع فکر میکنم که امروز چه روز خوبی خواهد بود ، توی ذهنم تصویر موفقیت هام عبور میکنه و به هیچ وجه به این فکر نمیکنم که یک روز تکراری دیگه رو پیش رو دارم ، امروز برای من سرشار از اتفاقات خوب خواهد بود ، می تونید امتحان کنید !
اگر به دین با دقت نگاه کنیم مجموعه ای از همین تلقین های خوب رو میبینیم ، مثلا در اسلام گفته شده که پنج بار در روز نماز بخونید ، و تا دلتون بخواد هم آیه و حدیث هست که نماز خوندن باعث آرامش و موفقیت و کلی چیزهای خوبه، این همون تلقین نیست؟!. من از این و اون زیاد مشابه این حرفو شنیدم که ” … امروز نمیدونم چی شد صبح پا شدم نمازرو خوندم اصلا امروز یه روز دیگه ایه ! کارا همه راست و ریست میشه ، کلی درس خوندم ، همه باهام خوب شدن و …. ” مثل همون روزی که من از صبح سعی کردم احساس خوبی و امید رو تو خودم پرورش بدم و دیدم که همه چی خوب خوب پیش رفت. به نظر من اصل ماجرا یه چیزه ، طرز تفکر ما و ذهن ما هست که زندگی ما رو شکل میده …
پ.ن. دو دقیقه از آهنگ Same Parents از Enigma رو گوش بدید :
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
پ.ن.۲ من معمولا سعی میکنم قسمت نتیجه گیری نوشته هام رو تا جای ممکن کوتاه بنویسم ، برای اینکه کسی هم که متنو میخونه شروع کنه به نتیجه گیری کردن و یه طور هایی توی نوشته شریک بشه ، البته نکته دیگه اینه که نمی خوام خسته کننده بشه نوشته ها ، هم برای شما که می خونید و هم برای خودم که تایپ می کنم !