آقا هُل نده
از این که چرا نمی نویسم گله نکن ، چرا که دیگه خودم هم توقعی ندارم ، چرا بنویسم ، از چی ، از کجا …
این نوشته ها هم یکی از قربانیان این بازی بزرگ خواهند شد و هستند.دیگه به حرکت هوا توی ریه هام فکر نمی کنم و منتظر آخرین اتم اکسیژن ، ” آقا حرکت کن !” و باز هم باید به جاده خیره بشم ، صدای قاه قاه خنده من و بقیه منها و لودگی ابر من ها و اولین قطره اشک،آرام در گوشم زمزمه میکند که کاش خنده ات را نمیبریدی ، قول میدهم و به آخرین اتم اکسیژن فکر میکنم ،ایستاده از ته دل می خندم ، خنده ها قطع شده و نگاه های ملامت گر تازیانه ام می زنند ، صدای بلندی که هنوز نمیدانم از کجاست همه چیز را عوض میکند ، ساکت میشوم
آقا حرکت کن
۳ نظر در قسمت
دستهبندی نشده

