ما دو نفریم ، دو نفر !
در حالی که درخششی توی چشمهاشون پیداست ، لبخند میزنن و میگن ما یه روحیم در دو بدن ! همه لحظه ها رو با هم میگذرونن و هیچ راز پنهانی وجود نداره، قبل از اینکه یکی از اونها کاری بکنه اون یکی داره بهش فکر می کنه و این اتفاق تا ابد میافته و حتی هر دوی اونها توی یک لحظه میمیرند ! چیزی که تو ذهن دو جوان عاشق میگذره . اونها فقط به این فکر می کنن که با هم باشن و با اطمینان می گن که تا آخر هم با هم خواهیم موند و بزرگتر از اون اینکه بعد از این ما دو نفر نخواهیم بود بلکه یک نفریم !
مدت ها به این موضوع فکر می کردم که دو نفر در یک زندگی مشترک تا چه حد باید به طرف مقابلشون اجازه وارد شدن به مرزشون رو بدن ؟! آیا اصلا مرزی باقی می مونه ؟ به نظر من خیلی از مشکلاتی که توی زندگی مشترک به وجود میاد رعایت نکردن همین مرز هاست ، دوست دارم بیشتر بگم اما ، اما از زبان جبران خلیل جبران بشنوید :
شما با هم زاده شدید و همه جاودانه خواهید بود.
شما با هم خواهید بود تا هنگامی که بالهای سپید مرگ، روزهای شما را بپراکند.
آری … با هم خواهید بود ، حتی در خاطره خاموش خدا.
اما بگذارید که بین پیوندتان فاصله ای باشد،
و بگذارید بادهای بهشتی در میانتان به پایکوبی برخیزد.
عشق بورزید، اما از عشق هیچ پایبندی نسازید
بگذارید در میان سواحل روح هایتان دریایی مواج باشد.
جام های یکدیگر را پرکنید، اما از یک جام ننوشید.
از نان خود به یکدیگر ببخشید، اما از یک تکه نان نخورید.
بخوانید، پایکوبی کنید و شاد باشید با هم، اما مجال دهید تا هریک از شما تنها باشد،
همانگونه که تارهای عود تنهایند، اما برای یک نغمه به لرزه در می آیند.
قلبهایتان را هدیه کنید ، اما نه برای پایبند کردن یکدیگر،
که تنها ، دست زندگی قادر به برگرفتن قلبهای شماست.
با هم و کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک هم
که ستون های معبد، از هم جدایند،
و درختان بلوط و سرو، در سایه یکدیگر نمی رویند.
(کتاب پیامبر)
پ.ن. توصیه می کنم یک بار دیگه این متن رو بخونید …
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

