Into the Wild
فیلم Into the Wild که هرچی سعی کردم نتونستم یک معادل فارسی مناسب براش پیدا کنم ، میشه گفت ” به سوی وحش ” یا ” به درون حیات وحش ” یا همچین چیزی. یک اثر 
بسیار زیبا و به یاد ماندنی به کارگردانی شان پن (Sean Penn) و محصول سال ۲۰۰۷ . این فیلم دو ساعت و نیمی داستان پسر جوانی (کریس)
است که بعد از فارق التحصیل شدن از دانشگاه تصمیم میگیره زندگیشو تغییر بده و آرزو ها و خواسته های درونیشو عملی کنه پس بدون اطلاع والدینش همه داراییشو به یک موسسه خیریه میبخشه و با یک کوله پشتی و وسایل ضروری سفری رو به هدف آلاسکا شروع میکنه و اکثر مسیرش هم از بین جنگلها ، دشتها و رودخانه هاست. کریس اسمش رو به الکساندر سوپرولگرد تغییر میده و در طول سفرش با آدمهای مختلفی روبرو میشه که هر کدوم نقشی در تفکرات آینده اون دارن اما کریس هیچوقت هدفش رو فراموش نمیکنه و مصمم برای رسید بهش تلاش میکنه. برای جلوگیری از لوث شدن ، خیلی از اتفاقات از جمله آخر فیلم رو نمیگم اما همینو بگم کافیه که : پنجشنبه بعد از ظهر که من این فیلمو دیدم به قدری روی من تاثیر گذاشت که جمعه ساعت شش صبح وسط کوه بودم ! و جدا از این، تاثیر زیادی توی نگرش من به زندگی داشت و مهر تایید به خیلی از اعتقادات کوچیک و بزرگم زد و البته قدری هم دردناک و شاید تلخ بود. اگر نکته دیگری از فیلم رو بخوام بهش اشاره کنم موسیقی متن فوق العاده اون هست که واقعا با حساسیت روش کار شده و انتخاب شده و اینکه داستان این فیلم بر اساس واقعیته.
تا اینجای متنو جمعه ساعت ۴/۵ صبح قبل از حرکت قصد نوشتنشو داشتم که متاسفانه نشد و با تاخیر دارم مینویسم. اما چیز دیگه ای که باید بنویسم اینه که تصمیم مهمی دارم که فردا باید انجامش بدم ، هنوز قصد پشیمون شدن ندارم ! بعد از یک سال فکر میکنم دیگه باید وقتش باشه ، یه طورهایی سنت شکنی محسوب میشه و واقعا نمیدونم لازمه یا نه (!) ولی فعلا تصمیمی که گرفتم قصد عوض شدن نداره .


آزاده گفته است :
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
جشن باستانی نوروز مبارک
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۱:۵۹ ب.ظ
آزاده گفته است :
سلام بیا سورنا روببین
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ق.ظ