آقا هُل نده

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin در تاریخ : مهر ۵م, ۱۳۸۸

از این که چرا نمی نویسم گله نکن ، چرا که دیگه خودم هم توقعی ندارم ، چرا بنویسم ، از چی ، از کجا …

این نوشته ها هم یکی از قربانیان این بازی بزرگ خواهند شد و هستند.دیگه به حرکت هوا توی ریه هام فکر نمی کنم و منتظر آخرین اتم اکسیژن ، ” آقا حرکت کن !”  و باز هم باید به جاده خیره بشم ، صدای قاه قاه خنده من و بقیه منها و لودگی ابر من ها و اولین قطره اشک،آرام در گوشم زمزمه میکند که کاش خنده ات را نمیبریدی ، قول میدهم و به آخرین اتم اکسیژن فکر میکنم ،ایستاده از ته دل می خندم ، خنده ها قطع شده و نگاه های ملامت گر تازیانه ام می زنند ، صدای بلندی که هنوز نمیدانم از کجاست همه چیز را عوض میکند ، ساکت میشوم

آقا حرکت کن

شهید

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin در تاریخ : خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸

تقدیم به ندا و بقیه خواهرها و برادرهایی که جونشونو کف دستشون گذاشتن تا از حقشون ، از شعورشون و از هدفشون دفاع کنن.

برای همیشه در تاریخ خواهید ماند …

زنجیر

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin در تاریخ : اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۸

بییایید از عشق زنجیر درست نکنیم !

چرا باید از عشق زنجیر درست کنیم !

چرا از عشق زنجیر درست میکنید ؟!

از عشق زنجیر درست نکنید !

لا اقل کمتر زنجیر درست کنید !

خواهش میکنم

کمی شل کنید زنجیرها رو !

دیگه نمیتونم نفس بکشم

نه خیر؛

لطف کنید حداقل دو دقیقه اونورو نگاه کنید ، میخوام چندتا نفس قایمکی بکشم !

البته اگر فشار زنجیرها بزاره …

یک لیوان ماءالشعیر با خواص اضافه !

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin در تاریخ : اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۸

آبجو یا ماءالشعیر یکی از نوشیدنی های بسیار قدیمی است که طبق نوشته های زیادی قدمت آن به مصر باستان میرسد و البته تحقیقات جدید نشان داده که این نوشیدنی اولین بار در گودین تپه واقع در رشته کوه زاگرس تولید میشده ، این نوشیدنی امروزه در سرتاسر دنیا در نوعهای مختلف مصرف میشود و چند سالی هست که مصرف نوع بدون الکل آن در ایران هر روز رایجتر میشود که عموما آن را با نام “ماء الشعیر” میشناسیم. اگر همین الان به سوپرمارکت محله تان بروید میتوانید انواع مختلف ایرانی و خارجی آن را بخرید ، اما این که چه مارکی را انتخاب کنید ممکن است که شما را درگیر خود کند ! در این نوشته سعی میکنم بعضی از انواع ماء الشعیر موجود در بازار ایران را مورد بررسی قرار دهم ، مبنای اکثر نتیجه گیری ها در این بحث تجربه شخصی خودم به عنوان یکی از علاقه مندان پروپاقرص این نوشیدنی می باشد.

قبل از معرفی و نقد انواع آبجو در ایران، ابتدا بد نیست که نکاتی را در مورد خواص این نوشیدنی بدانید. در این صفحه اطلاعات کامل و جامعی در این باره وجود داره که پیشنهاد میکنم مطالعه کنید ، اما به طور گذرا قابل ذکر است که ماءالشعیر دارای خواصی مانند اشتها آور بودن ، افزایش مقاومت بدن در مقابل انواع سرطانها و سکته های قلبی و مغزی ، افزایش نشاط و شادابی دستگاه عصبی ، رفع خستگی و افسردگی ، کمک به فعالیت بیشتر کلیه ها ، تقویت مو و جلوگیری از ریزش آن میباشد که ذکر همین ها مشخص میکند که ما با چه ماده غذایی ارزشمندی روبه رو هستیم.

ماءالشعیر بدون الکل یا Non Alcoholic Beer همه این خواص را دارد با این تفاوت که الکل از ترکیب آن حذف شده ، معمولا آبجو در حالت عادی تا ۵/۴ درصد الکل دارد که این الکل با روشهای مختلفی از آبجو حذف میشود. در بعضی کارخانه ها مانند باواریا ( هلند ) و کارخانه های موجود در کشورهای اسلامی در مرحله ای از تولید که الکل ایجاد میشود با وارد کردن شوک گرمایی باعث میشوند که الکل ایجاد نشود و در نتیجه محصول نهایی کاملا بدون الکل خواهد بود ، اما در روش دیگر الکل بعد از عبور از فیلترهای مختلف از محصول جدا میشود که معمولا درصد بسیار پایینی از الکل در این روش در محصول نهایی باقی میماند. طبق استانداردهای اروپا و امریکا به آبجویی که زیر ۰/۵ درصد الکل داشته باشد بدون الکل گفته میشود و از نشان هایی مانند Non Alcoholic و Alcohol-free استفاده میشود. لازم است متذکر شوم ماءالشعیرهای اروپایی موجود در بازار هم از این قاعده مستثنی نیستند و ممکن است مقدار ناچیز الکل را داشته باشند، برای نمونه ماءالشعیر آلمانی Jever که مدت ها بحث های زیادی را در پی داشت ، زیرا صراحتا روی قوطی آن نوشته شده که حد اکثر الکل ۰/۵ درصد . البته این مقدار الکل تا به حال کسی را از حال خود خارج نکرده ، اما اگر از هر لحاظ با وجود این مقدار الکل مشکل دارید پیشنهاد میکنم امتحان نکنید ، البته لازم نیست به کل ماءالشعیرهای بازار مشکوک شوید ، همه این محصولات دارای مجوز بهداشت هستند که  ظاهرا فرمایشی است و بعضی هم مانند باواریای هلند یا محصولات ساخت ترکیه تاکید بر صفر درصد بودن الکل محصولاتشان دارند که قابل پذیرش است !

همچنین دسته بندی دیگری هم برای آبجو وجود دارد ، نوع انگلیسی ایل (Ale) و آبجوی دیررس یا لاگر (Lager) که نوع دوم رازک کمتری دارد و نسبت به نوع ایل که طعم سنگینی دارد گوارا تر و دلچسبتر است ، میشود گفت که همه ماءالشعیرهای بازار ایران از نوع دوم هستند.

ماءالشعیر در حالت عادی مزه تلخ و در عین حال گرم و دلچسبی دارد ، البته انواع طعم دار ماءالشعیر ها هم در بازار موجود است که از نظر من فرقی با نوشابه های گازدار ندارند ،به عنوان مثال مارک ایرانی ایستک که بیشتر به خاطر اسانسها و گاز زیادش شهرت و محبوبیت دارد، من قصد بحث در این مورد را ندارم به همین خاطر مارک استک را با همه طعمهای فریبنده اش همینجا کنار میگذاریم. از دیگر مشخصه های یک ماء الشعیر خوب رنگ طلایی، شفاف بودن و میزان زیاد کفی است که بالای لیوان می ایستد. وقتی که یک ماءالشعیر با خلوص بالا را داخل لیوان میریزید بیشتر از ۵۰ درصد ارتفاع لیوان را کف پر میکند که حالتی زیبا را به وجود می آورد.

خوب فکر میکنم مقدمات کافی باشد پس به سراغ معرفی محصولات مختلف میرویم ، اجازه بدهید از محصولات داخلی شروع کنیم :

۱/ ماءالشعیر بهنوش که با نام دلستر شناخته شده است از قدیمی ترین برندهای ایرانی تولید ما،الشعیر است ، محصولات طعم دار این شرکت در سطح پایینی از نظر میزان آبجوی موجود قرار دارند و بیشتر شبیه شربت یا آبمیوه های با کیفیت پایین هستند ، اما نوع ساده آن با وجود اینکه خلوص پایینی دارد از کیفیت متوسطی برخوردار است. رنگ طلایی ، کف نه چندان زیاد ، تلخی کم و البته طعم فوق العاده گرم که کم شباهت به ماءالشعیرهای ساخت ترکیه نیست این ماءالشعیر را به عنوان محصولی متوسط به پایین معرفی میکند.

۲/ ماءالشعیر هوفنبرگ Hoffenberg ، یک محصول فوق العاده که تحت لیسانس یک شرکت آلمانی در استان قزوین تولید میشود ، این محصول طعم تلخ و سنگینی دارد که وجود رازک بیشتر میتواند از دلایل آن باشد ، رنگ محصول طلایی تا حدودی تیره و به میزان قابل توجهی هم کف میکند ، از لحاظ میزان گاز موجود هم بسیار متعادل است. به شخصه این ماءالشعیر را محصولی رقابتی می دانم که از کیفیت بسیار بالایی برخوردار میباشد و البته تبلیغات زیادی هم در ایران کرده ، من به شخصه این ماءالشعیر را با ماءالشعیر Jever آلمان مقایسه میکنم.

۳/ ماءالشعیر Null Koma Josef که توسط شرکت ایرانی کیلوس و تحت لیسانس Ottakringer اتریش تولید میشود ، این ماءالشعیر هم یکی از بهترینهای بازار ایران است، همه خصیصه های یک ماءالشعیر خوب بعلاوه طعمی سنگین و دلچسب و در عین حال تازه ، خوش عطر و نشاط آور. یک قوطی ۳۰۰ م.ل. از این ماءالشعیر بعد از وعده های غذایی یا بعد از ورزش و فعالیتهای روزانه میتواند حال و هوای شما را عوض کند و نشاط را به بدن شما باز گرداند.

۴/ مارک ایستک که طبق آنچه که گفته شد بیشتر یک نوشابه تفریحی است که اسانسهای خوش طعم و گاز زیادی دارد و مطمئنا مصرف زیادش را به خاطر مضر بودن اسانس ها توصیه نمیکنم.

۵/ مارکهایی مانند زم زم ، ویکتوری و مارکهای دیگری هم در بازار وجود دارد که نمونه های بسیار ضعیفی هستند و از بحث در مورد آنها خودداری میکنم.

اما ماءالشعیرهای خارجی هم بخش بزرگی از بازار ایران را در اختیار دارند که برخی از آنها را معرفی میکنیم :

۱/ باواریا Bavaria یکی از قدیمی ترین ماءالشعیرهای وارداتی است ، این ماءالشعیر هلندی کیفیت مطلوبی دارد و طعم آن از سایر ماءالشعیرها به راحتی قابل تشخیص است ، این ماء الشعیر در لیوان رنگ طلایی کمی پررنگ دارد و قدری تلخی آن زیاد است که البته برای کسانی که همیشه ماءالشعیر مینوشند مشکلی پیش نخواهد آورد. نوع قوطی این ماءالشعیر یک مقدار مزه فلز می دهد ، که البته دلیل آن میتواند تازه نبودن محصول باشد.

۲/ ماءالشعیر Jever Fun ، یک ماءالشعیر عالی و سنگین است که هر کسی تحمل طعم فوق العاده تلخ و سنگین آن را ندارد ، وقتی در بطری Jever را باز کنید بوی سنگین ماءالشعیر را کاملا حس خواهید کرد ، رنگ این ماءالشعیر طلایی روشن است و شدیدا کف میکند ، با خوردن یک لیوان از این ماء الشعیر که طبق استاندارد ساخت آبجوی آلمان تولید شده میتوانید انرژی را به بدنتان باز گردانید.

۳/ ماء الشعیرهای ساخت ترکیه مانند Tuborg و Birell که ساخت کارخانه ی Turk Tuborg هستند و ماءالشعیر Efes که بزرگترین و معروفترین مارک ماءالشعیر در ترکیه است ، ماءالشعیرهای ساخت توبورگ طعمی کاملا لایت دارند و بو و طعم مالت در آنها کاملا مشخص است ، این طعم بی شباهت به طعم دلسترهای ایرانی نیست ، اما ماء الشعیر Efes یک مقدار سنگین تر از سایر هموطنانشان هستند البته در مقابل ماءالشعیرهایی مثل Jever یا Bavaria کاملا لایت محسوب میشوند.

۴/ ماء الشعیرهای دیگری که به طور قاچاق ( خصوصا در شهرهای هم مرز با عراق ) در بازار وجود دارند و با قیمت محصولات ایرانی فروخته میشوند که اکثرا مارکهای ترک و اروپایی ضعیف هستند و به هیچ وجه قابل رقابت نیستند ، همچنین محصولات روسی هم در بازار یافت میشوند که کیفیت بالایی ندارند.

بعد از معرفی نکاتی را متذکر میشوم : سعی کنید همیشه از ماءالشعیر های کلاسیک ، ساده و بدون اسانس استفاده کنید. اگر گاز ماء الشعیر معده شما را اذیت میکند میتوانید قدری صبر کنید تا گاز آن کم شود اما از تکان دادن بطری یا قوطی ماءالشعیر خودداری کنید چون باعث کف کردن و ریختن آن میشود. قبل از ماءاشعیر کیک یا هرچیز شیرین دیگری نخورید چرا که باعث میشود تلخی آن را چند برابر حس کنید. اگر ماءالشعیر را در لیوان میریزید این کار را طوری انجام دهید که بیش از حد کف نکند و میزان ماءالشعیر و کف آن نسبت مناسبی داشته باشند. سعی کنید تا جای ممکن به جای نوشابه از ماءالشعیر استفاده کنید ، حتی محصولات طعم دار در مقابل نوشابه ها از سلامت بالاتری برخوردارند. نکته دیگر این است که نوشیدن ماءالشعیر فعالیت کلیه هایتان را افزایش خواهد داد که گاهی این افزایش فعالیت قدری زیادتر از تصورتان است ، پس همه چیز را مدنظر داشته باشید.

در پایان اگر نظری برای کاملتر شدن این متن و یا سوالی دارید میتوانید از طریق نظرات همین پست ارتباط برقرار کنید.

دوباره سلام جهان !

نوشته شده در قسمت : يادداشت روزانه توسط : admin در تاریخ : اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۸

اکانت هاستینگ قبلی تموم شد !

و من وقتی متوجه شدم که دسترسیم بسته شده بود !

تماس گرفتم با شرکت هاستینگ ( که از شرکتهای معتبر هم هست ) و گفتم یکی دو روز اکانتم رو باز کنن تا من اطلاعاتم رو خصوصا وبلاگ رو بکاپ بگیرم بعدش اکانتو حذف کنن کامل ،

در جواب به من گفته شد که اول برو تمدید کن تا بتونی بکاپ بگیری …!!!!

شما جای من بودید و با یه همچین رفتاری اون هم از یک شرکت مثلا معتبر مواجه میشدید چی میکردید ؟

نهایتا اینکه اینقدر به پروپاشون پیچیدم تا با اکراه ۲۴ ساعت به من لطف کردن و اکانت رو باز کردن …

در ضمن تاکید کردن که فقط میتونی اطلاعاتت رو بک آپ بگیری !

کار دیگه ای هم میشه کرد ؟!

به هر حال الان در سرور دیگه ای هستم.

امیدوارم هرچی هست خیر باشه و من رو به نوشتن مشتاق تر کنه.

یک زندگی - بخش اول

نوشته شده در قسمت : ادبيات, داستان كوتاه, يادداشت روزانه توسط : admin در تاریخ : فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸

اولین روز ماه مهر ، پسر بچه با مادربزرگش رفت مدرسه ، اولین باری که میخواست از خونه دور باشه ، البته مجبور بود وگرنه خودش حاضر نبود یک دقیقه هم از اون حیاط بزرگ قدیمی دور باشه، عشقش پونزده شونزده تا مرغی بود که چندسال پیش براش خریده بودن. وقتی فهمید که باید توی کلاس تنها باشه زد زیر گریه و بالاخره به هر شکلی بود برای روز اول مدرسه برای پنج ساعت مادربزرگشو کنار خودش سر کلاس نشوند. اون بنده خدا هم که عاشق نوه اش بود اصلا از این موضوع ناراحت هم نبود. پدرش تازه چند سالی بود که معلمی رو شروع کرده بود ، اونهم حق التدریس توی  مدرسه های درب و داغون ، با چندرغاز حقوق معلمی علاوه بر هزینه زندگی درس هم میخوند و هزینه های تحصیلش هم شده بود قوز بالای قوز. مادرش هم یه زن جوون مهربون بود که با این همه سختی خم به ابروش نمیاورد.

پسر بچه چهره معصوم و هیکل نحیفی داشت که باعث میشد همه اطرافیانش با یک نگاه دلسوزانه بهش محبت کنن و بعضی وقتها هم به پدر مادرش غرغر میکردن که چرا هیچی نمیدین این بچه بخوره ! اون بنده های خداهم هیچی واسش کم نذاشته بودن ولی به هر حال وضع اینطور بود.

مدتی که گذشت دیگه حضور نداشتن مادر بزرگ و دایی هاش پشت شیشه کلاس به گریه نمی انداختش و حتی چند تا دوست هم پیدا کرده بود ، اونموقع بچه تر از این حرفا بود که بدونه نا مردی یعنی چی و چطور یکی زیراب اون یکی رو میزنه و یا حتی اینکه اصلا رفاقت چیه !

سالهای اول مدرسه پشت سر هم سپری میشد و پسر بچه هنوز بهترین تفریحش سر و کله زدن با جوجه ها و مرغهاش بود. توی یه عصر بهاری وقتی که بارون خیلی تندی تازه شروع به باریدن کرده بود رفت که به مرغهاش سر بزنه ، اما صحنه ای رو دید که انتظارشو نداشت ، یکی از مرغها به طرز دلخراشی زیر بارون مرده بود، طوری که کاملا خیس شده بود و وضع چندش آوری داشت. طاقت نیاورد و زد زیر گریه ولی چه فایده ای داشت ، مدتی بعد دید که چطور یه گربه سیاه به مرغهاش حمله کرد و دوتاشونو تلف کرد ، این اولین بار بود که نسبت به یه چیز احساس نفرت میکرد. اما چه حسی داشت وقتی که دید یکی از خروسها که هنوز تاج هم در نیاورده بود یکی از مرغها رو اینقدر با نوکش زد تا مرد ، و وقتی که مرغش برای دفاع از جوجه هاش جلوی همون گربه سیاه چطور جنگید و زخمی شد ویا وقتی که یکی از مرغها یه هزارپا پیدا میکرد و میخواست جونور بیچاره رو یه گوشه ببره و نوش جان کنه یهو بقیه مرغها میریختن سرشو لقمه چرب و نرمش رو تیکه تیکه میکردن و به خودش هیچی نمیرسید. اگر پونزده بیست سال بعد این صحنه ها رو میدید ازشون کلی برداشت فلسفی میکرد اما اون فقط یه بچه بود با دنیای خودش…

نان ، مساله این است

نوشته شده در قسمت : جامعه, يادداشت روزانه توسط : admin در تاریخ : فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸

امروز در خبرها دیدم که ایران برای دومین بار در تاریخ خودش بزرگترین وارد کننده گندم در دنیا شناخته شد ، در حالی که چهار سال پیش اعلام شد که در تولید گندم به خودکفایی رسیده ایم … همچنین چیزی که متوجه شدم این بود که هزینه خرید همین مقدار گندم از کشاورزان داخلی چیزی در حدود یک دوم قیمت خرید از کشورهای خارجی هزینه داره. یک عده هم گفتند که طرح خودکفایی در تولید گندم کارشناسانه نبوده و با گرانتر خریدن گندم کشاورزان مایل به کشت این محصول شدند. به نظر من اگر گندم را باقیمت واردات از کشاورزان خودمون بخرن و بتونن محصولات رو درجه بندی کنن به مراتب بهتر و موفقتر از خرید خارجی هست ، حتی اگه هزینه ها برابر بشه یه فرق بزرگ هست و اون هم خرج شدن و ورود سرمایه به این بزرگی در داخل خود کشوره. یه عزیزی تعریف میکرد که به خاطر الطافی که دولت آقای احمدی نژاد به روستاییان کرده  و پول نقد تحت عنوان وام و سهام و هزار اسم دیگه به راحتی بین مردم پخش کرن دیگه کسی این حماقتو نمیکنه که بره سر زمین کشاورزی و عرق بریزه برای چندرغاز پول که اونم معلوم نیست میگیره یا نه ؟! همون بنده خدا تعریف میکرد که خیلی از زمینهای آباد که فقط به یک مقدار رسیدگی نیاز داشتن تا بار بدن توی این یکی دوساله دارن به بیابون تبدیل میشن و البته نه به خاطر کم آبی. نکته دیگه هم نوع تولید و مصرف نان در کشوره ، که اگه اصلاح بشه مصرف گندم ایران کمتر از یک سوم میزان فعلی میشه ( یقینا ) اما یک سوال مطرحه ؟ واقعا حکومت ایران از اصلاح شیوه تولید نان در کشور عاجزه ؟ چرا همیشه حرف زده میشه ولی هیچ وقت عمل نمیشه ؟ نمی دونم والا امور این مملکت به دست کیا داره میگرده ، کاش به جای اینکه روی پیشونیشون جای مهر بمونه دستاشون برای خدمت به مردم پینه میزد و شبها به جای مناجات و دعا برای رفع مشکل مملکت بیدار میموندن !

عاشق عشق

نوشته شده در قسمت : ادبيات, داستان كوتاه توسط : admin در تاریخ : فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸

اونو دوست داشت ؟ بعد از گذشت مدتها هنوز مطمئن نبود ، سالها بود که بهش فکر میکرد ، براش بهترین آرزوهارو داشت ، بارها به خاطر اون از یه نیاز بزرگش چشم پوشیده و قدم زدن تنهایی زیر بارونو به خودش تحمیل کرده بود ، اون نیاز داشت که حتی برای یک لحظه کنارش نفس بکشه. شب های زیادی به یادش چشمهاش رو روی هم گذاشته بود و خیلی از شبها هم چشمهاش روی هم نرفت . اما امروز همه چی براش محیا بود ، انگار که دعاهاش جواب داده شدن ، نفس عمیقی کشید و سعی کرد ضربان قلبشو کنترل کنه ، جلو رفت و همینطور جلوتر ، حالا مقابلش بود ولی نیروی غریبی توی پاهاش بود که اونو با خودش میبرد ، یک ثانیه هم نشد که به چشمهاش نگاه کرد ، همون چشمها که همه دقیقه هاشو پر کرده بود ، اما اینبار چیز دیگه ای توی دلش بود ، تردید توی وجودش به مبارزه بلند شده بود و همه علاقشو زیر ضربه های محکم تازیانش گرفته بود ، زیر لب گفت ” دوستش دارم ؟” و با همه سرزنشهاش ، بغضهاش ، تردیدهاش و برق کودکانه ای که توی چشمهاش بود به راهش ادامه داد تا یه هوای دل انگیز دیگه رو زیر قطره های ریز بارون تنهایی قدم بزنه .

اون عاشق بود و از عاشق بودنش حسابی لذت میبرد ، عاشق ِ عاشق بودن ، عاشق عشق. اما فراموش کرده بود که همیشه هم هوا روشن و نمناک و خوش نیست. از بین ابرهای سفید و آبی پرتویی از نور خورشید با لطافت تمام صورتشو لمس میکرد و خستگی و خواب آلودگی لذت بخشی همه وجودش رو پر میکرد، یه جور حالت خلسه یا مستی.

Into the Wild

نوشته شده در قسمت : فيلم, يادداشت روزانه توسط : admin در تاریخ : اسفند ۱۷م, ۱۳۸۷

فیلم Into the Wild که هرچی سعی کردم نتونستم یک معادل فارسی مناسب براش پیدا کنم ، میشه گفت ” به سوی وحش ” یا ” به درون حیات وحش ” یا همچین چیزی. یک اثر بسیار زیبا و به یاد ماندنی به کارگردانی شان پن (Sean Penn) و محصول سال ۲۰۰۷ . این فیلم دو ساعت و نیمی داستان پسر جوانی (کریس) است که بعد از فارق التحصیل شدن از دانشگاه تصمیم میگیره زندگیشو تغییر بده و آرزو ها و خواسته های درونیشو عملی کنه پس بدون اطلاع والدینش همه داراییشو به یک موسسه خیریه میبخشه و با یک کوله پشتی و وسایل ضروری سفری رو به هدف آلاسکا شروع میکنه و اکثر مسیرش هم از بین جنگلها ، دشتها و رودخانه هاست. کریس اسمش رو به الکساندر سوپرولگرد تغییر میده و در طول سفرش با آدمهای مختلفی روبرو میشه که هر کدوم نقشی در تفکرات آینده اون دارن اما کریس هیچوقت هدفش رو فراموش نمیکنه و مصمم برای رسید بهش تلاش میکنه. برای جلوگیری از لوث شدن ، خیلی از اتفاقات از جمله آخر فیلم رو نمیگم اما همینو بگم کافیه که : پنجشنبه بعد از ظهر که من این فیلمو دیدم به قدری روی من تاثیر گذاشت که جمعه ساعت شش صبح وسط کوه بودم ! و جدا از این، تاثیر زیادی توی نگرش من به زندگی داشت و مهر تایید به خیلی از اعتقادات کوچیک و بزرگم زد و البته قدری هم دردناک و شاید تلخ بود. اگر نکته دیگری از فیلم رو بخوام بهش اشاره کنم موسیقی متن فوق العاده اون هست که واقعا با حساسیت روش کار شده و انتخاب شده و اینکه داستان این فیلم بر اساس واقعیته.

تا اینجای متنو جمعه ساعت ۴/۵ صبح قبل از حرکت قصد نوشتنشو داشتم که متاسفانه نشد و با تاخیر دارم مینویسم. اما چیز دیگه ای که باید بنویسم اینه که تصمیم مهمی دارم که فردا باید انجامش بدم ، هنوز قصد پشیمون شدن ندارم ! بعد از یک سال فکر میکنم دیگه باید وقتش باشه ، یه طورهایی سنت شکنی محسوب میشه و واقعا نمیدونم لازمه یا نه (!) ولی فعلا تصمیمی که گرفتم قصد عوض شدن نداره .

فرق من و تو

نوشته شده در قسمت : يادداشت روزانه توسط : admin در تاریخ : اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷

اگه بخوام برای دوست مغرورم چیزی بنویسم، اینه :

همیشه سعی کردم نقطه ضعفتو یه طوری بهت گوشزد کنم که متوجهش بشی و سعی کنی ازش فاصله بگیری، با اینکه بارها ازش ضربه خوردی اما این نقطه ضعفت بیشتر از خودت به دیگران صدمه میزنه. بله باز هم میگم بیش از حد مغروری ! در حالی که توی شوخی هات هم غرور وجود داره و حالا به خاطر یک اتفاق کوچیک  و در حالی که به هیچ وجه شرایط رو درک نکردی باز هم داری اشتباه گذشته ات رو تکرار میکنی. من به خاطر چند سال دوستیمون چند بار جلو اومدم تا بهت بفهمونم الکی بزرگش میکنی اما امروز که تلفنو قطع کردی به خودم گفتم دیگه تموم شد ، حالا که اینطوری میخواد ، منم دیگه اصرار نمیکنم. با اینکه میدونم اوضاع اینطور نمیمونه ولی این کارت شاید هیچ وقت از یاد ما نره. تو حتی احترام این همه گفتن ، شنیدن ، رفتن ، خندیدن و حتی گریه کردن رو هم نگه نداشتی ، فرق من و تو میدونی چیه ؟ هر دو مون مغروریم اما تو پشت سر غرورت راه میری و من میخوام به زور غرورم رو توی دستهام حمل کنم هرچند که گاهی وقتها خیلی دردناکه اما خوب درد فقط عارضه جانبی به حساب میاد…